X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان

به پوچی رسیدم

بارها این راهو رفتم

بارها از همه چی و همه کسی نا امید شدم

خسته م

ازینهمه ناتوانی تو حل مشکلات

ازینهمه مشکلات و مسائل لاینحل

ازین جهان آشفته

تو همین لحظه که تکیه زدم به علی و تایپ میکنم

و به تستهای نزده م خیره شدم و دغدغه ی ناچیزم مخم رو داغ کرده...همین لحظه که رتبه کوفتی دکترام مرددم کرده..

همین حالا که به دنیای کوچیک مزخرفم پوزخند میزنم..

همین آن..

چندین کودک کجای دنیا از گرسنگی میمیرن و آرزوهاشونو به گور میبرن؟

چندین آدم بیگناه زیر آتش جنگ خاکستر میشن؟

چند مرد چند زن زیر فشار فقر و نداری به آخر خط رسیدن  ؟

...

..

.

کتابم رو میکوبم به دیوار..حتا قدرت جابجایی ذره ای رو تو این جهنم ندارم..چقدر ما ادمها هیچیم.چقدر بدرد نخور؟؟

اینهمه تلاش بیهوده من برای چیه .زندگی برای چی وقتی تنها نقش یک تماشاگر بی عرضه رو داریم...ای ناجی تخمی تخیلیییی  وقت اومدنت نرسیده ؟


mahdis | پنج‌شنبه 30 فروردین 1397 | 03:56 | نظرات (0)