X
تبلیغات
رایتل

دلم میخواهد با همین تپش قلب و دردهای عمیق جانم اشک ریزان وسط بازار سبزی فروشان فرود بیایم و دوان دوان و بی مهابا به دنبال مادرم بگردم ..بگردم و بگردم و نامش را فریاد بزنم و ناگهان پیدایش کنم...مرا در آغوش بگیرد و سرم را با دستانش بر شانه اش فشار دهد و گرمای بازدمم را حس کنم و بفهمم که خواب نیستم...دوست دارم به چشمانم خیره شود و بگویدتمام  این سالها خواب بود مهدیس....تو هنوز دخترک شاد و رویایی و سربه هوای منی .چقدر گفتم غرق رویا نشو..بیدار شو...بیدار شو ...

mahdis | سه‌شنبه 14 شهریور 1396 | 21:43 | نظرات (0)