X
تبلیغات
رایتل

روی ایوان یخ زده رو به پنجره  ت ایستاده ام..

مغرور و لال..

دانه به دانه خشتهایی که چارچوب پنجره ات را پر میکنند میشمارم..

انگشتانم اما سریعترند..

تسبیح میزنند که باران بزند..

باران بزند و خشک نشوند این خشت های سرد بی روح

mahdis | شنبه 7 مرداد 1396 | 20:45 | نظرات (0)