X
تبلیغات
رایتل

تولد ، واژه ی کلیشه ایِ لوسیِ که با این حال نمیشه به سادگی ازش گذشت..امشب، شب تولد منِ..اولین شب نفس کشیدن این دنیا..شبی که مادرم درد کشید و منو خلق کرد..

با بی میلی و بی رمقی عرق سرد پیشونیمو پاک میکنم و ۲۶ ساله میشم..برای موفقیتهایی که روزی آرزوم بودن سرمو بالا میگیرم وچشامو تنگ میکنم..و به خواسته های مزخرفی که توهمی بیش نبودن و انرژی حرومشون کردم نیشخند میزنم..

خب البته فکر میکردم توی ۲۶ سالگی خیلی پخته تر از حالا باشم..اما بازهم راضی ام...زندگی روی روالِ آرامش و نظم در حرکته و به حدی خودمو بهش سپردم که سازهای مخالف و رویاهای پوچ به طور خودکار و سیستماتیک دست به نابودی و حذف خودشون میزنن..و من فقط دربین این جار و جنجالها قدم میزنم و تماشا میکنم..

تصمیم دارم ۲۷ سالگیم پر از منطق و انسانیت و تفکر باشه..دلم میخواد توی این سال بیشتر دنیا رو ببینم..رابطه ای که شروع کردم رو جدی تر کنم و غرق شم توی تجربه های دو نفره..تصمیم دارم بیشتر بنویسم..از خودم..از روزهام..از اون..از تفکرات متفاوتش..البته اینجا نه.توی دفترچه ی یادداشتم..

میخوام این روند سکوت و تفکر رو ادامه بدم.میخوام بدون قضاوت روزهام رو شب کنم..میخوام دنیای جدیدی رو تجربه کنم..از تلخیها گریه نکنم و نگذرم..میخوام فراموش نکنم..

یه چیزای محال دیگه هم میخوام که نمیدونم کجای دلم بزارمشون مثلا دلم بچه میخواد:| دلم بوسیدن لُپای مامانمو میخواد:| خنده های بهار،گریه های عسل،خیابونای ساری،مسافرتای گله ای،سالن رقص و کلاسای عروس و دومادی ..:| 

به هر حال تولدت مبارک،من!

mahdis | شنبه 25 دی 1395 | 02:07 | نظرات (2)